می خواستم در مورد يه آدم بزرگ آن چنان پژوهش و نظریه پردازی کنم که خودشان سر از گور بیرون بیاورند و بگویند: بس کن دیگر... بی خیال ما شو بد بخت... خودت را جر نده... ولی دیدم این جوري نميشه، باید بروم پیش خودش تا سوال هامو را شخصا بپرسم و شخصا جواب بگیرم، الان که این ها را می نویسم یکی داره می خوانه... پرنو... ... سولو مومنتو... نمی دونم چرا دارم گوش می کنم، فقط می دونم که من در نظرش گرفتم خودش با آخرین کاری که کردند پاسخ همه ی پرسشهاي منو داد... این رو هم فهمیدم که به فریاداي کسی که الان دارد تو گوش من داد می زنه ( اونم خودش ميدونه كه كيه ؟! )... برای این گوش می دهم که گوشم از نکن نکن ها پره... (آخه حميد مگفت ادامه بده ... ولي ... )از هیچ آشنا شدنی شاد نشدم و از هر دوستی ای جز مشغله ی فکری و پرت شدن از چیز های اصلی چیز دیگری گیرم نیامده ... نمی دونم... این دم های آخری چند بار دو دل شدم، یعنی دو دلم کردن، این چیز هایی هم که می نویسم از شادیه ... درسته قرار بود چند رو پيش ديگه تموم كنم... ولی یکی از این کار های ناتمام که از همه مهم تر بود مونده بود، ولي حالا که تمام شده، من از این ناراحتم که باز مجبور بودم یک شبانه روز دیگه رو تحمل کنم... و نمی دونم حالا برای چه ناراحتم، ولی خلاصه هر تغییر و تحولی دلشوره هایی داره، عادیه نه...؟ هیچ کس دیگه منتظر من نیست، فقط اون يه آدم بزرگ ( كه به نظر من هم خيلي خيلي ريزه ...) رو كه الان سفره ی سور شو رو برای آمدن من پهن کرده اند، می خواهم یک چیز بگویم که روم نشد به تک تک کسايي که باید می گفتم بگم، و آون اینه كه: دیگر منتظر من نباش... ساده، رک و راست، بی گوشه و کنایه گفتم که همه بفهمند، هر چند می توانستم يه جور ديگه بگم که فقط چند نفر بفهمند...
********************************************
اون يه نفر (آدم)خودش ميدوه كه كيه زياد خودتون رو ناراحت نكنيد دوستاي گلم !
********************************************
اون يه نفر (آدم)خودش ميدوه كه كيه زياد خودتون رو ناراحت نكنيد دوستاي گلم !
امروز در راهپیمایی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت کردم .
البته تنها ؛ فرصتی بود تا با خود بیندیشم کسانیکه انقلاب کردند در پی چه بودند و ما امروز به چی رسیده ایم؟
خیلی شیرینیها و تلخیها به ذهنم خطور کرد و چقدر ما مدیون انقلابیون سال 57 هستیم و باید یاد و نام آنان را گرامی بداریم و زنده نگهدارندگان راه بلند آنان را تکریم کنیم و بدانیم که هر قدمی در جهت تعالی ارزشهای ملی، میهنی، دینی وانسانی برداشته شود مشمول ارج و قرب الهی است و خداوند حافظ بندگان عدالت گستر خود می باشد.
*******************************************************
نكته انحرافي : دوستان گلم ببخشيد چند وقتي بود كه وبلاگ رو نتونستم آپلود كنم يا به عبارت ديگه ما آپلود كنيم ( من و ساير نويسندگان ) مي دونيد چرا ؟
1- من كه داشتم كامپيوترم رو ارتقاء ميدادم ...
2- امير كه كامپيوترش تو بيمارستان بستريه ...( مين و سي پي يو معلول شده ... ، براي بقيه قطعات هم دعا كنيد چون بد جوري به دعا نيازمندن ! )
3- ميكائيل هم كا كارنامه ي اعمالش (كارنامه نمرات درخشانش رو ميگم ) رو گرفته ديگه وا مصيبتا ! اگه بدونيد چندتا رو افتاده شاخ در مياريد !!! به جون خودش ...
4- حميد كم كه ديگه معلومه ! ( آخه حميد ، تو كي پست ميزد كه ما بايد الان تعجب كنيم ! )
5- بقيه هم كه ديگه هيچي ...( زياد مهم نيستن ....)
البته تنها ؛ فرصتی بود تا با خود بیندیشم کسانیکه انقلاب کردند در پی چه بودند و ما امروز به چی رسیده ایم؟
خیلی شیرینیها و تلخیها به ذهنم خطور کرد و چقدر ما مدیون انقلابیون سال 57 هستیم و باید یاد و نام آنان را گرامی بداریم و زنده نگهدارندگان راه بلند آنان را تکریم کنیم و بدانیم که هر قدمی در جهت تعالی ارزشهای ملی، میهنی، دینی وانسانی برداشته شود مشمول ارج و قرب الهی است و خداوند حافظ بندگان عدالت گستر خود می باشد.
*******************************************************
نكته انحرافي : دوستان گلم ببخشيد چند وقتي بود كه وبلاگ رو نتونستم آپلود كنم يا به عبارت ديگه ما آپلود كنيم ( من و ساير نويسندگان ) مي دونيد چرا ؟
1- من كه داشتم كامپيوترم رو ارتقاء ميدادم ...
2- امير كه كامپيوترش تو بيمارستان بستريه ...( مين و سي پي يو معلول شده ... ، براي بقيه قطعات هم دعا كنيد چون بد جوري به دعا نيازمندن ! )
3- ميكائيل هم كا كارنامه ي اعمالش (كارنامه نمرات درخشانش رو ميگم ) رو گرفته ديگه وا مصيبتا ! اگه بدونيد چندتا رو افتاده شاخ در مياريد !!! به جون خودش ...
4- حميد كم كه ديگه معلومه ! ( آخه حميد ، تو كي پست ميزد كه ما بايد الان تعجب كنيم ! )
5- بقيه هم كه ديگه هيچي ...( زياد مهم نيستن ....)
ببخشيد كه من چند وقت بود كه وبلاگ رو آپ ديت نكرده بودم ... ولي ديروز موردي پيش آمد كه من گفتم اين پست رو بزنم بد نيست ! ( در هر صورت به بزرگي خودتون ببخشيد كه من بعد يه نه چندان طولاني اينجوري پست زدم ! )
*******************************************************
تا به حال پست زنديد ؟ نخندید! جدی پرسیدم! اگر بله، آیا تا به حال در انتقال احساسات واقعیتون مستاصل شدید؟ در گفتگوی مجازی از نوع منحصرا متنی ( به صورت پست در وبلاگ و بدون صدا و تصویر) چطور میشه کاملا منظور رو رسوند؟ مثلا توی یاهو مسنجر با استفاده از emotionها تا حدی میشه نوشته رو به واقعیت نزدیکتر کرد اما با این حال باز هم آدم کم میآره! فکر میکنم مشکل بیشتر در انتقال لحن باشه. مثلا آدم در جواب سوالی میگه: "آره خُب!" و يا مي گه : "باشه ،باشه " و این هم میتونه یه جواب مسخره باشه و هم یه تایید جدی! گیرنده چطور باید لحن فرستنده رو بگیره و منظورش رو بفهمه؟ کار وقتی سخت میشه که بحث جدی باشه و اشتباهات، سوء تفاهم بوجود بیارن! حالا بیا و درستش کن. همیشه برداشتی که آدم از یک نوشته می کنه بستگی به روحیات و شرایطی که توش قرار داره و البته پیشزمینههایی که ایجاد شده هست. اینجا بیشتر قدرت نویسندهست که میتونه خودش رو نشون بده (پستي كه يكي از دوستان زده بود !) و شرایط و منظور خودش رو از راه کلمات معمولی هر روزه منتقل کنه. البته توی نوشتههای مکتوب مثلا شعر یا داستان گاهی نویسنده این اجازه رو به خواننده میده که از ذهن خود یاري بگيره و در برداشت آزاد باشه. ولی مثلا در یک پست که ما میخوایم چیزی رو مثلا برای شخص (كه ميدونم ! منظورتون با كيه ؟!؟ ...) يا اشخاص توجیه کنیم باید سعی کنیم برداشت شخص تا حد زیادی به آنچه که مد نظر ماست نزدیک باشه.
من خودم همونطور که گفتم بیشتر در دركش مشکل دارم. براي اينكه از يا پست چند برداشت متفاوت كرد ...و اون رو خوند و به همون نسبت معانی مختلف از يه پست كوچولو بيرون مياد . اینجاست که تیز بودن (ویروسِ کبریا!) نويسنده خیلی به فهم خواننده ي مطلب کمک میکنه. و هر چند كه پيام (همون پست ) كوتاه و كم حجم باشه ! مثلا ممکنه یه پستي بزني كه خود نويسنده منظورش با خوي شخص باشه ولي خوانده در حالت نورمال باشه و اونو به جدي نگيره ! و یا بالعکس یه پست معمولی بنويسد كه اصلا ربطي به خوانده نداشته باشه ولي (مثل پستي كه ....) خوانده در شرايطي باشه كه اون رو به خودش ربط بده و در شرایطی باشه که مطلب رو باور کنه!
به هر حال پيشنهاد من اينه که در مواقع جدی و حیاتی تکنولوژی رو فراموش کنید و از گفتگوی رودررو و چشم در چشم بهره بگیرید!
"آگاهان می گن چشمها هرگز دروغ نمیگویند! " (ما به چشم ها هم یاد میدهیم چی فکر کردن! )
*******************************************************
تا به حال پست زنديد ؟ نخندید! جدی پرسیدم! اگر بله، آیا تا به حال در انتقال احساسات واقعیتون مستاصل شدید؟ در گفتگوی مجازی از نوع منحصرا متنی ( به صورت پست در وبلاگ و بدون صدا و تصویر) چطور میشه کاملا منظور رو رسوند؟ مثلا توی یاهو مسنجر با استفاده از emotionها تا حدی میشه نوشته رو به واقعیت نزدیکتر کرد اما با این حال باز هم آدم کم میآره! فکر میکنم مشکل بیشتر در انتقال لحن باشه. مثلا آدم در جواب سوالی میگه: "آره خُب!" و يا مي گه : "باشه ،باشه " و این هم میتونه یه جواب مسخره باشه و هم یه تایید جدی! گیرنده چطور باید لحن فرستنده رو بگیره و منظورش رو بفهمه؟ کار وقتی سخت میشه که بحث جدی باشه و اشتباهات، سوء تفاهم بوجود بیارن! حالا بیا و درستش کن. همیشه برداشتی که آدم از یک نوشته می کنه بستگی به روحیات و شرایطی که توش قرار داره و البته پیشزمینههایی که ایجاد شده هست. اینجا بیشتر قدرت نویسندهست که میتونه خودش رو نشون بده (پستي كه يكي از دوستان زده بود !) و شرایط و منظور خودش رو از راه کلمات معمولی هر روزه منتقل کنه. البته توی نوشتههای مکتوب مثلا شعر یا داستان گاهی نویسنده این اجازه رو به خواننده میده که از ذهن خود یاري بگيره و در برداشت آزاد باشه. ولی مثلا در یک پست که ما میخوایم چیزی رو مثلا برای شخص (كه ميدونم ! منظورتون با كيه ؟!؟ ...) يا اشخاص توجیه کنیم باید سعی کنیم برداشت شخص تا حد زیادی به آنچه که مد نظر ماست نزدیک باشه.
من خودم همونطور که گفتم بیشتر در دركش مشکل دارم. براي اينكه از يا پست چند برداشت متفاوت كرد ...و اون رو خوند و به همون نسبت معانی مختلف از يه پست كوچولو بيرون مياد . اینجاست که تیز بودن (ویروسِ کبریا!) نويسنده خیلی به فهم خواننده ي مطلب کمک میکنه. و هر چند كه پيام (همون پست ) كوتاه و كم حجم باشه ! مثلا ممکنه یه پستي بزني كه خود نويسنده منظورش با خوي شخص باشه ولي خوانده در حالت نورمال باشه و اونو به جدي نگيره ! و یا بالعکس یه پست معمولی بنويسد كه اصلا ربطي به خوانده نداشته باشه ولي (مثل پستي كه ....) خوانده در شرايطي باشه كه اون رو به خودش ربط بده و در شرایطی باشه که مطلب رو باور کنه!
به هر حال پيشنهاد من اينه که در مواقع جدی و حیاتی تکنولوژی رو فراموش کنید و از گفتگوی رودررو و چشم در چشم بهره بگیرید!
"آگاهان می گن چشمها هرگز دروغ نمیگویند! " (ما به چشم ها هم یاد میدهیم چی فکر کردن! )
...............................................
"بیربط: فکر کنم داشتم زیر سخن هاي يه دوست خوب و رفتار خوبش خفه می شدم! کاش به نوشته های خودم هم اینقدر توجه میشد! کمی هم گرفتار بودم. یواش یواش يواش يواش درست ميشه ! "


