تبليغاتX
پاتوق بچه هاي شاهرود

بنام دوست...

برای آخرین بار و برای همیشه گفته بودم که عشق رو می ذارم کنار با اونهمه لذت  و غمی که از عشق کشیده بودم ولی نمی دونستم دارم از چه چیز مقدسی بد گویی می کنم . انسان هرچه از یک چیز تجربه داشته باشه ولی بازهم در اون مورد از خود ضعف و بی توجهی نشون می ده . من همون کسی هستم که چهار ماه پیش از عشق بد گویی می کردم و دوست عاشق خودم رو ملامت می کردم و می گفتم : " او نمی دونه ..... هنوز بچه س"ولی حالا خودم یه لحظه احساس کردم دلم می خواد از جا کنده بشه  و به دنیای دیگری که نه به دنیای معبود خودم بره . در یه لحظه هر آنچه روبروم بود او دیدم و هر آنچه که می توانستم به آن بیندیشم او شد. انگار تمام وجودم در دلم خلاصه شد و جمله به پرستش معبود برانگیخته شد و در همه جای دنیا پراکنده شد تا هر کجا اثری از معبود من یافت در آنجا برای گرفتن شفاعت دخیل بیفتد و به پرستش معبود مشغول شود .
 چشم هایم به دنبال نقطه نقطه عکس .... خاطراتم به آن جنگل زیبا .... دستم به دنبال عکس و خیالاتم با تمام وجود خود به دنبال جان بخشیدن به آن عکس و به حرکت درآوردن معبود من بودند و خود نیز که در این خودها پراکنده و خلاصه شده بودم دست و پا می زدم تا شاید خیال خود را نشان دهم و در خیالات خود سایه روشنی از معبود خویش بسازم .در این رهگذر همه چیز دست در دست هم داده بود تا معبود مرا به من و من را به معبودم برساند. گویی نه فقط دل بلکه تمام وجود من عاشق و خواستار دوست و معبود بودند به طوری که چشم که وظیفه ی
روشن گری دارد روی هم رفته بود تا من براحتی در خیالات خود فرو روم و عقل و شعور من کرکره های خود را پایین کشیده بودند تا شاید من بتوانم پای از خاک جدا کنم که شاید لحظه ای به آن اصل مستی و آن وجود تمام برسم.
 در این حال بود که آن اندک عقل من به من گفت: ای موجود پست حال خود راببین که در خاک عاشق یک موجود خاکی شده ای .پس بدان عارفان بزرگ همچون جلال الدین که عاشق خدا بودند و خود را از خاکی بودن نجات بخشیده بودند چه می کشیدند... که آنها هرچه به خدای خود نزدیکتر می شدند می فهمیدند که چقدر در مقابل آن بی چیز هستند و بیشتر خود را کوتاه و کم و پست می یافتند و با نزدیکتر شدن به او
او را از کف رفته تر می یافتند و حال تو در مقابل یک موجود آن خالق نمی توانی یک لحظه درد و رنج و لذت این پیوستن اعضا به معشوق را درک کنی پس چگونه می خواهی به حقیقت عشق دست پیدا کنی و آن شوی که معبود می خواهد و نگویی: " معبودم" چون در این صورت
 نیز باز او را متعلق به خویش می دانی که این درست نیست زیرا این تو هستی که متعلق به اویی ... پس تو عاشق نیستی و فقط ادعای عشق میکنی .
 اگر مست اویی به پیش برو و ترس را کنار بگذار زیرا که ترس در جهت حفظ خویشتن است و برای رسیدن به معبود باید خویشتن را بگذاری کنار و بروی به سوی او....!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


آیا می دانید ؟...

1- عمومي‌ترين نام در جهان محمد است.
2- اسم تمام قاره‌ها با همان حرفي كه آغاز شده است پايان مي‌يابد.
3- مقاوم‌ترين ماهيچه در بدن، زبان است.
4- كلمه «ماشين‌تحرير» (TYPEWRITER) طولاني‌ترين كلمه‌اي است كه مي‌توان با استفاده از حروف تنها يك رديف كيبورد ساخت.
5- چشمك زدن زنان، تقريباً دوبرابر مردان است.
6- شما نمي‌توانيد با حبس نفستان، خودكشي كنيد.
7- محال است كه آرنج‌تان را بليسيد.

8- وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما «عافيت باش» ميگويند، چرا كه وقتي عطسه مي‌كنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد.
9- خوك‌ها به لحاظ فيزيك بدني، قادر به ديدن آسمان نيستند.
10- وقتي كه به شدت عطسه مي‌كنيد، ممكن است يك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنيد، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد.
11- جليقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاك‌كن‌هاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند.
12- تنها غذايي كه فاسد نمي‌شود، عسل است.
13- كروكوديل نمي‌تواند زبانش را به بيرون دراز كند.

14- حلزون مي‌تواند سه سال بخوابد.
15- تمامي خرس‌هاي قطبي چپ‌دست هستند.
16- در سال 1987 خطوط هوايي «امريكن ايرلاينز» توانست با حذف يك دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يك خود، چهل هزار دلار صرفه‌جويي كند.
17- پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.
18- فيل‌ها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند.
19- در 4000 سال قبل، هيچ حيواني اهلي نبود.
20- بطور متوسط، مردم آنقدر از عنكبوتها مي‌ترسند كه نمي‌توانند آن‌ها را بكشند.
21- مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود، سقوط مي‌كند.
22- قلب انسان فشاري كافي ايجاد ميكند تا به فاصله 30 فوتي (تقريباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ كند.
23- موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا مي‌كنند، كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند.
24- صندلي الكتريكي توسط يك دندانپزشك اختراع شد.
25- استفاده از هدفون در هر ساعت، باكتري‌هاي موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزايش مي‌دهد.
26- فندك قبل از كبريت اختراع شد.
27- نظير اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


سال خوب و خوشی همراه با موفقیت را برای تک تک شما عزیزان آرزومندیم


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


باهوش ترين طوطي دنيا درگذشت

طوطي موجودي است كه از هوش بسيار بالايي برخوردار است و همين امر باعث شده كه تعدادي از طوطي‌ها سخنگو شوند و مانند انسان حرف بزنند و از قدرت درك بالايي برخوردار هستند. يكي از اين طوطي‌هاي سخنگوي دنيا كه لقب باهوش‌ترين طوطي دنيا را هم با خود يدك مي‌كشيد نامش «الكس» بود كه تا عدد 6 مي‌شمرد، 50 نوع شكل را شناسايي مي‌كرد، از خود احساسات نشان مي‌داد، خواسته‌هايش را بر زبان مي‌آورد و جالب‌تر از همه اين كه علاوه بر سخن گفتن با تركيب كلمات مختلف واژه جديد مي‌ساخت.اين طوطي آفريقايي قاعدتا بايد تا 50 سال عمر مي‌كرد، اما چندي پيش پس از تحمل 30 روز بيماري مغزي خاص پرندگان سرانجام درگذشت... گفتني است اين طوطي در آخرين ساعات زندگي خود به پزشك شخصي‌اش گفت: «فردا مي‌بينمت» و سپس چشمان خود را بست


+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


ياد گیریم كه:
1-با احمق بحث نكنم و بگذاریم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند.
2-با وقيح جدل نكنیم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح ما را تباه مي‌كند.
3-از حسود دوري كنیم چون اگر دنيا را هم به او تقديم كنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی آید.
4-تنهايي را به بودن در جمعي كه ما را از خودمان جدا می کند، ترجيح دهیم.
5-از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.
6-بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.
7-کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.
8-از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند.
9-دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.
10-از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


تشکر از زحمتکشان سال ۱۳۸6:
-از شرکتهای خودرو سازی داخلی  به خاطر ساخت خودروهای با ضریب امنیت بالا تشکر میکنم.     مرحوم رحمتی
-از تلاش پیگیر مسئولین در مبارزه با مفاسد اقتصادی تشکر میکنم شهرام ـ جزایر قناری
-از شرکت مخابرات برای خودداری از پرتاب موشک زهره سپاسگزارم.  سوراخ لایه اوزون
-از شایسته سالاری در دستگاههای دولتی شدیدآ سپاسگزارم. پسر آقای رئیس
-از ترافیک تهران به جهت پس انداز وقت گرانبهای شهروندان سپاسگزارم. صندوق ذخیره وقتی
-از صدا و سیما به خاطر افزایش شبکه های تلویزیون متشکرم. وزارت کار
-از سازمان طرح ضربتی اشتغال به جهت اینکه زمینه اشتغال اینجانب را پس از سالها بیکاری فراهم کرده است تشکر میکنم . رئیس سازمان طرح ضربتی اشتغال
-از سازمان  ملل به خاطر عملکرد و  موضعگیریهای کاملآ مستقل در امور دهکده ام تشکر ميکنم.       کدخدا بوش
-از جرج بوش به خاطر مبارزه با تروریسم متشکرم. بن لادن
-از دستگیری آقازاده ها متشکرم.  خانم زاده
-از مبارزه با قاچاق مواد مخدر در مرزهای شرقی سپاسگزارم. قاچاقچی مرزهای جنوبی


 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


تعادل بخشی در ارتباطات        

در این دوره، یك تعارض جدی در فكر و ذهن نوجوان ایجاد می شود كه می پرسند: صمیمیت و نزدیكی و یا انزوا و تنهایی؟ آنان در این بحران كه آیا به دیگران و نیازهای دیگران باید بپردازند یا به نیازهای شخصی خودشان دچار افراط می شوند و گاهی آنقدر متوجه نیازهای دیگران و توجه به دیگران می شوند كه به كلی نیازهای شخصی خودشان را از یاد می برند.        

دختر نوجوانی كه آماده برقراری رابطه پر مهر و محبت، بر اساس هم احساسی و همدلی با دیگران است باید این تجربه مهم زندگی را بیاموزد كه در این ارتباط باید ایجاد هماهنگی بین خدمت به دیگران و جوابگویی به نیازهای شخصی خود نماید. او باید بداند كه در جستجوی ایجاد ارتباط با دیگران نباید خود را نادیده بینگارد همان طور كه مشاهدات دقیق «كارول گیلیان» درباره دختران جوانی كه به دنبال ایجاد روابط هستند نشان می دهد، چنین روشی محكوم به فناست و نتیجه مثبتی دربرنخواهد داشت.   

در این مسئله غالباً دختران نوجوان اغلب بر سر دو راهی قرار می گیرند؛ آیا بهتر است كه در جهت نیازهای دیگران گام برداشت و خوشبختی خود را انكار نماییم و یا آنكه به خود پرداخته، دیگران را نادیده انگاریم؟ سؤال این است كه «كدام راه را انتخاب كنیم، انسانی مفید یا انسانی خودخواه؟» دختران باید در این رابطه نقطه تعادل را بدست آورند و بدانند كه به همان قدر كه نگران دیگران هستند باید به نیازهای خود هم بپردازند.

یكی از اهداف تربیتی دختران نوجوان در این دوره ایجاد الگویی در روابط اصیل و صحیح است. در غیر این صورت، اگر زن در این كشمكش ذهن در انتخاب خود یا دیگران به این نتیجه برسد كه مقبول ترین رفتار اجتماعی، انكار نیازهای شخصی است، این نتیجه گیری موجب می شود كه او مرتباً نگران احتیاجات دیگران باشد و این راه را با وسواس بیمارگونه دنبال نماید. در این صورت خشم، رنجیدگی، افسردگی و استرس را به دنبال خواهد داشت و درماندگی ناشی از نادیده گرفتن خویش، باعث می شود كه فرد خود را یك قربانی بیابد و این احساس، تمام وجودش را اشغال نماید.

همان طور كه قرآن كریم در آیات متعدد در همه امور ما را به رعایت اعتدال دعوت نموده است و حتی در موضوعی مانند انفاق كه این همه مورد تأیید قرار گرفته، سفارش رعایت اعتدال را می نماید و همچنین روایات متعدد، افراط و تفریط در امور را موجب هلاكت دانسته است، افراط در توجه به دیگران و فراموش كردن خود هم می تواند منجر به هلاكت شود. از این رو باید در این زمینه دختران را به اعتدال رساند تا بتوانند در پی برقراری ارتباطی صحیح و اصولی ضمن لذت بردن از ارتباط با دیگران، به خواسته ها و نیازهای خود توجه نمایند. تا به احساس رضایت در زندگی دست یابند و هم اینكه خود آنان هم بتوانند در مسیر تكامل و تعالی در عرصه های مختلف علمی، اخلاقی، دینی گام نهند. ضمن اینكه در كمك به دیگران و هم دلی و هم احساسی با آنان نیز به صورتی متعادل و هماهنگ تلاش می كنند.
پی نوشتها:

       1 - نظریه های بنیادین درباره نوجوانی، ص 118.
       2- جلوه های زندگی یک زن، ص83.
       3- روان شناسی کودک و بالغ، ج1، هاوفیلد- ترجمه مشفق همدانی- ص308.
       4- به نقل از کتاب سازندگی و تربیت دختران- دکتر علی قائمی،ص201.
       5- روان شناسی و تربیت جنسی، ص38.


+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


سرمایه دار سرمایه دار
به عدالت خدا مومن باش نبرازیاد که ما انسانیم بیش از اندازه چرا می خواهی؟
بیش از اندازه چرا می خواهی؟ وقت مردن همگی یکسانیم! از خشم من باید بترسی که خشم من خشم خداست
دوران تو دیگرگذشته اکنون نگر روبه جزا دوران تودیگرگذشته اکنون نگر رو به جزا
سرمایه دار سرمایه دارای غافل بی بندوبارتنها به فکر عیش خود ای بی خبر ازروزگار
تنها به فکر عیش خود ای بی خبر از کردگار سرمایه دار - سرمایه دار
عمریه از خون دلم سفره تو رنگینه دشنه بیرحم تواز پشت به تنم می شینه
عمریه میکارم ولی باغم هنوز خالیه دستای غارتگرتوحاصلشو میچینه 2
سرمایه دار سرمایه دارای غافل بی بندوبارای بی خبر از کردگار
از خشم من باید بترسی که خشم من خشم خداست
دوران تو دیگرگذشته اکنون نگر روبه جزا دوران تودیگرگذشته اکنون نگر رو به جزا
سرمایه دار سرمایه دارای غافل بی بندوبارتنها به فکر عیش خود ای بی خبر ازروزگار

تنها به فکر عیش خود ای بی خبر از کردگار سرمایه دار - سرمایه دار
ای بی خبر از کردگار ای بی خبر از روزگار سرمایه دار سرمایه دار

 


+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


شاید روزی سهراب نوشت              
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت
هر گلی هم باشی
چه شقایق چه گل پیچک یاس
زندگی اجباریست ...

                     


+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


حمام زیبایی ! با گیاهان دارویی...

بهداشت و زیبایی و زیباسازی مانند علم پزشکی روز به روز بیش تر به سوی گیاه درمانی می رود. این تمایل به دلیل کشفیات جدیدی است که در زمینه ی بیوشیمی و فیزیولوژی عناصر جدا شده از گیاهان دارویی به وقوع پیوسته است.

گیاهان دارویی منبع سهل الوصولی از مواد بسیار موثری هستند که ترکیباتشان شبیه موادی است که در متابولیسم بدن انسان بکار رفته است بنابراین به سادگی به وسیله بدن انسان قابل جذب هستند. این مواد، برخلاف مواد تولید شده از طریق سنتزهای شیمیایی، به ندرت اثرات جنبی" به عنوان مثال ایجاد حساسیت" از خود بر جای می گذارند.

اکثر مواد مصنوعی در واقع نه در متابولیسم بدن شرکت می کنند و ند در ترمیم و بازسازی سلول ها و بافت ها. ومصرف طولانی آنها حتی ممکن است باعث مسمومیت یا فعل و انفعالات سمی در سطح پوست شود. بر عکس تمام عناصر گیاهی ( ماده ی ملونه ی پوست، آنتی بیوتیک ها، هورمون ها، تانن ها ) در اشکال مختلف (کرم، ماسک، لوسیون های تقویتی و غیره) از خود اثرات درمانی مناسبی نشان می دهند.

مواد گیاهی زیبایی را می توان به صورت خارجی یا داخلی مصرف کرد. چیزی که نشانگر اصل فیزیولوژی زیبایی است بستگی به وضعیت سطحی پوست و طبقه زیرین آن و ناخن، مو و مژه و حالات کلی بدن و متابولیسم و خصوصاً وضع کارکرد سیستم هاضمه، تعادل سیستم عصبی و گردش خون دارد. و معنای آن این است که این دور در انتها بستگی به تعادل سیستم هورمونی بدن دارد.

بنابراین شرط اول برای این که درمان زیبایی موثر واقع شود، این است که شخص به متابولیسم صحیح دست بیابد و در تغذیه خود از مواد گیاهی مصرف کند و از مصرف الکل، دخانیات، غذاهای پر ادویه خودداری ورزد. چون جوشانده ها روی متابولیسم اثر می گذارند و کار سیستم هاضمه را تنظیم نموده سیستم اعصاب نباتی را آرام می کنند، طبیعتاً اثرات مثبتی بر زیبایی نیز دارند. در این مورد از مواردی نظیر عصاره و شیره گیاهان تازه و برخی مواقع جوشانده ( گیاه بابا آدم، کارلین، الکمی، کرفس و...) استفاده می شود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


رئیس جمهور آمریكا كه در مدح ایهود اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی زیاده روی كرده بود با واكنش توهین‌آمیز كاندولیزا رایس وزیر امور خارجه‌اش مواجه شد.

به گزارش فارس به نقل از روزنامه لبنانی"الاخبار"، جرج بوش رئیس جمهور آمریكا در مقابل وزرای رژیم صهیونیستی اعتراف كرد، كاندولیزا رایس وزیر امور خارجه‌اش به وی اهانت كرده و واژه "خفه شو" را به كار برده است.

جرج بوش در مراسم ضیافت شامی كه در منزل ایهود اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی برگزار شده بود، تلاش داشت كه از اولمرت حمایت كند و خطاب به اعضای كابینه دولت وی گفت: " تلاش كنید كه اولمرت در قدرت باقی بماند وی رهبری قدرتمند و من برای او احترام زیادی قائلم."

در حالی كه بوش سخنانی در مدح اولمرت بیان می‌كرد، یادداشت كوچكی از كاندولیزا رایس وزیر امور خارجه‌اش كه در كنارش نشسته بود، دریافت كرد و پس از خواندن آن با لبخندی گفت "رایس به من گفت خفه شو".

البته برای رئیس جمهوری که جهت دستشویی رفتن خود از وزیر امور خارجه اش اجازه می گیرد؛ شنیدن چنین الفاظی از جانب این خانم محترم زیاد دور از ذهن نیست.

اگرچه ظاهرا معلوم نیست بالاخره رئیس کیه ولی خب از این اختیاراتی که ایشون داره می شه یه چیزیایی حدس زد!

 

بوش چهارشنبه هفته گذشته سفر خود به سرزمین‌های اشغالی را آغاز كرد و بعد از دیدار و گفت‌وگو با مقامات رژیم صهیونیستی و محمود عباس رئیس تشكیلات خودگردان عازم كویت شد و در حال حاضر در این كشور بسر می‌برد.

وی قرار است در ادامه سفر خود به بحرین، امارات متحده عربی و عربستان سعودی سفر كند.


+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


 

شعار نویسی کسر شأن فعال سیاسی چپ نیست 

اکنون سال هاست که رفقایی که یا تازه با سازمان ما (سازمان فدائیان (اقلیت)) اشنا شده اند و یا به هر دلیل دیگری٬ تازه به  سیاست روی آورده اند٬ سوال مشترکی را با من مطرح می کنند. اما از جواب من خوششان نمی آید و خواهان نوعی معجزه از طرف من و یا سازمان هستند. از خفقان و بیداد و عدم وجود کوچکترین آزادی های سیاسی شکایت می کنند اما از سازمان٬ انتظار دفتر و دستک و نمایندگی و تشکیلات علنی و یا حداقل برقرار کردن ارتباطات تشکیلاتی در شهر و منطقه خود٬ خودی که تا چند ماه و یا چند روز پیش حتی سازمان را نمی شناختند٬ با دیگر فعالین و هواداران سازمان٬ دارند. ذهنیت عجیبی بر بسیاری از رفقایی که با من تماس می گیرند غالب هست. ذهنیتی که اساسا ریشه نه در واقعیت ها امروز جامعه ایران دارد و نه می توان آنرا با سابقه ای تاریخی منطبق دانست.  

١-تحول از درون رژیم
دیگر نباید شکی باقی مانده باشد که این رژیم هیچگونه تحول دمکراتیکی (از درون) نخواهد داشت    .     رژیم کاملا یکدست شده و سالهاست که نشان داده است که با تمام اختلافات جناحی و فامیلی٬ بسان یک حکومت سرمایه داری متعارف رفتار می کند؛ با همان نوع اتحاد و اختلافات جناحی دیگر دول بورژوازی؛ همانگونه که مثلا اختلافاتی بین جناحین بورژوازی مثلا در دولت امریکا وجود دارد. نمونه دعواهای جناحین هردو حکومت در مقابل حمله احتمالی آمریکا به ایران و جنگ با ایران٬ با یکدیگر و بر علیه یکدیگر٬ بسیار واضح بیان این مدعاست.  

٢-درآمد بالای نفت همواره زیربنای اقتصادی  رژیم را تامین خواهد کرد 

اقتصاد ایران اقتصاد نفت است. رژیم با درآمد هر بشکه نفت حدود ١٢ دلار قدرت را قبضه کرد و اکنون با افزایش قیمت هر بشکه حدود ده برابر آنروز از بهترین توان مالی عمر خود برخوردار است. 

٣-دیکتاتوری سیاه در روبنای سیاسی حاکم

سرمایه داری نشان داده است که در کشورهایی نظیر ایران تنها با حفظ  دیکتاتوری
     سیاه در روبناست که     این رژیم ها قادر هستند قدرت خود را حفظ کنند. این     حکومت ها کوچکترین مخالفت را تاب تحمل ندارند و به وحشیانه ترین شیوه ها     جلو تشکیل هرگونه حرکت صنفی و سیاسی مخالف با خود را خواهند گرفت.

٤-هسته های سرخ

تاریخ سرنگونی سلطنت و مبارزات نیم قرن اخیر نشان داده است که تنها تشکل های
     مخفی و نیمه مخفی قادر بوده اند که ادامه کاری خود را تضمین کنند و به     نیرویی اجتماعی برای دمکراسی و سوسیالیسمِ تبدیل گردند. برای سرنگونی این     رژیم باید تدارک کار درازمدت دید.
در شرایط کنونی که بین مبارزات کارگران و دیگر زحمتکشان ارتباط ارگانیگ برقرار نیست٬ بهترین شکل برای سازماندهی و تضمین ادامه کاری عناصر آگاه و آزادی خواه٬ هسته های سرخ مخفی می باشد
    .هسته     های سرخ از آگاه ترین و مبارزترین افرادی که به هم اعتماد دارند و آماده     کار مخفی و نیمه مخفی هستند٬ تشکیل می شود. این هسته ها  در دو راستای     تقویت بنیه تئوریک و دخالت عملی در جریان سیاسی جامعه خود٬ سازماندهی می     شوند.
شعار نویسی پراتیک٬ با بنیان های استوار تئوریک

تضمین ادامه کاری فعالیت فعالین سیاسی در جوامعی مانند جامعه ایران احتیاج به تجربه عملی فعالیت مخفی دارد. یک فعال سیاسی جدی٬ قبل از فعالیت سیاسی علنی باید شیوه های فعالیت مخفی را بیاموزد. شعار نویسی بعنوان پایه ای ترین فعالیت یک هسته سرخ از دو خصیصه مشخص که برتری آنرا به سایر اشکال مبارزاتی متمایز می سازد٬ برخوردار است. شعار نویسی حضور عینی و فعال و در عین حال آگاه نیروی مخالف رژیم را نشان می دهد. خود انتخاب شعار- که باید همراه با مطالعه و شناخت تئوریک هسته٬ باشد٬ تمایز اول و اساسی شعار نویسی٬ یعنی بیان تبلور آگاهی سیاسی هسته را نشان می دهد. پراتیک عملی نوشتن و یا نصب شعار٬ تجربه لازم برای تمرین اشکال مختلف کار مخفی را در عمل به هسته ها می آموزد. و در بعد اجتماعی٬ بیان گسترده یک شعار٬ ارتباط ارگانیک یک هسته با یک تشکل٬ سازمان و یا حزب سیاسی را نشان می دهد. 

شغار نویسی کسرشأن یک فعال سیاسی نیست. شعار نویسی رشته ای است که فعالیت ارگانیک و ادامه کار و متقابل یک سازمان سیاسی را در عمل به نمایس می گذارد. این نمایس قدرت یک سازمان با حضور فعال سیاسی است.  

ایکس 

دی١٣٨٦      

 

 


 

ما کار می خواهیم٬ ما نان می خواهیم٬ ما آزادی می خواهیم و ما حکومت شورایی می خواهیم و
ما از بسیارانیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


شاید به سختی بتوان میون چندتا و چند کارکرد مختلف N95 ، قابلیت برقراری تماس را هم ذکر کرد! اگر شما هم مثل خیلی ها به متفاوت بودن آنچنان اهمیت میدهید که حاضرید به خاطرش چیزی در حدود یک میلیون تومان بپردازید ادامه این مطلب کاملا برای شما نوشته شده است.

N95

در حال حاضر N95 مجهزترین گوشی نوکیا و شاید مجهزترین گوشی دنیا باشد: یک دوربین 5 مگاپیکسلی مجهز به لنز کارل زایس ، GPS (ردیاب ماهواره ای) بهمراه نقشه بیش از 100 کشور جهان،شیوه کاملا متفاوت باز و یسته شدن (کشوئی از هر دو طرف) ، حافظه داخلی بالا و چندین و چند خصوصیت دیگر،  N95 را در صدر بزرگان این صنعت قرار داده است.
نوکیا این گوشی را در نمایشگاهی در نیویورک در سپتامبر 2006 به نمایش عمومی گذاشت و در آن موقع این گوشی نزدیک 550 یورو قیمت گذاری گردید ولی به علت تقاضای بالای بازار، این قیمت دیری نپائید و بسیار بالاتر معامله شد.
شاید شما هم مثل من از روی عکس هائی که از این گوشی منتشر شده است ابعاد نسبتا بزرگی را برای آن تخمین زده اید ولی اگر آن را از نزدیک ببینید مطمئنا به زیبایی طراحی این گوشی پی خواهید برد جائیکه بین امکانات این گوشی و طراحی آن تناسبی کامل برقرار است.
ابعاد آن  21×53×99 میلیمتر و وزن آن 120 گرم است که بسیار برای این همه امکانات بهینه است.(به این نکته توجه کنید که مثلا گوشی محبوب N80 دارای وزنی معادل 134 گرم بوده و 5 میلیمتر از N95 ضخیم تر است و درکل تنها گوشی سری هوشمند نوکیا که از Symbian 9.1 استفاده کرده و از  N95 ظریف تر و سبک تر است  N73 میباشد) .
رویه گوشی را صفحه نمایش بزرگ 2.6 اینچی(با 16 میلیون رنگ) احاطه کرده است که مقداری نیز در درون گوشی فرو رفته است و این مانع از خراشیدگی صفحه نمایش در هنگام به پشت قرار گرفتن گوشی مثلا روی میز میشود . در بالای صفحه نمایش یک گیرنده با شبکه شبکه های فلزی، یک سنسور نور جهت تطبیق نور محیط با نور صفحه نمایش و یک دوربین VGA جهت برقراری تماسهای ویدئویی تعبیه شده است. در زیر صفحه نمایش، کلید های کاربردی گوشی واقع شده است که دارای روکشی از فلز کروم بوده و کلید چهار جهته را احاطه کرده اند. بربالای گوشی هم مثل همیشه دکمه روشن خاموش گوشی قرار دارد که نقش سوئیچ میان Profile های مختلف را نیز برعهده دارد.

N95

بر بالای هر پهلوی گوشی یک عدد اسپیکر استریو وجود دارد (یکی بالا یکی پائین و بروی هر دو تکه) که با وجود اینکه صدایی شفاف و بلند در هنگام استفاده ایجاد میکند ولی اگر گوشی بصورت افقی قرار بگیرد یکی از بلندگو ها در بالا و دیگری در زیر واقع میشود که این یکی از نکات منفی طراحیست.
در سمت راست گوشی دکمه دوگانه زوم و کنترل صدا بهمراه دکمه شاتر دوربین و دکمه دسترسی سریع به گالری عکس ها وجود دارد .در سمت دیگر گوشی پورت هدفون 3.5 میلیمتری گوشی که همانند یک سوراخ بزرگ به نظر میرسد بهمراه پورت Infrared و اسلات کارت حافظه با پوشش لاستیکی خود قرار دارد. N95 از کارت حافظه  Micro SD استفاده میکند و در کمال تعجب هیچ کارت حافظه ای برای آن در جعبه محتویات قرار ندارد شاید اینجا هم نوکیا سعی داشته است که هزینه ها را تا حد امکان کم نماید و البته حافظه داخلی نسبتا بالای گوشی (160 مگابایت) کاربران را تا مدتی از داشتن کارت حافظه بی نیاز میکند.
با اینکه کارت حافظه گوشی از نوع Hot swap میباشد و قابلیت درآورده شدن در هنگام روشن بودن گوشی را دارد ولی بهتر است هنگام درآوردن گوشی با انتخاب  Extract Memory Card از منوی  Ringing Profile (که با فشردن دکمه روشن و خاموش در دسترس است) تمامی برنامه های در حال اجرا از کارت حافظه را ببندیم تا مشکلی برای کارت پیش نیاید. در قسمت زیرگوشی یک پورت Mini USB قرار دارد که درست در کنار آن پورت همیشگی شارژر قرار دارد  شارژر زیبای این گوشی یکی از کوچکترین ها در کلاس خود میباشد .
در پشت گوشی مهم ترین چیزی که به چشم می آید لنز دوربین  N95 است که توسط یک قاب نقره ای که کمی هم از سطح گوشی بالاتر است احاطه شده است. تنها قسمت زیرین پشت گوشی است که جدا می گردد که با کنار رفتن آن باتری N95 ظاهر میگردد که دارای ظرفیت mAh 950  بوده و طبق گفته های مسئولان نوکیا توانائی روشن نگاه داشتن گوشی را برای 215 ساعت در حالت Stand-by و 240 دقیقه در حالت تماس دارد که البته نگفته پیداست که این اعداد و ارقام در عمل غیر قابل دستیابی می باشند و باتری N95 شاید مهمترین نقطه ضعف این گوشی باشد چونکه در یک استفاده نسبتا معمولی از این گوشی (نه خیلی زیاد و نه خیلی کم) احتیاج به شارژ آن بصورت روزانه دارید و اگر کمی این استفاده بیشتر هم بشود اوضاع خراب تر شده و احتیاج به شارژ روزی دوبار دارید!

95

 بقیشو می خوای ببینی بزن رو ادامه مطلب ....


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


سلام به تمامي دوستان خوبم

 اميدوام كه توي هر مركز آموزشي كه هستيد سال تحصيلي خوبي رو آغاز كرده باشيد ...

مي خواستم به وسيله اين پست شما رو به همكاري دعوت كنم ... مي خواستم با كمك شما دوستان عزيز كه توي هر مدرسه اي هستيد(چه هنرستان كه دبيرستان ... يا كه دخترانه يا پسرانه ) بگم كه من و دوستم(مسعود. حميد) تصميم گرفتيم كه به كمك هم و همياري شما دوستان عزيز وبلاگي رو افتتاح كنيم كه توي اون بتونم همديگه رو بيشتر بشناسيم (منظورم هم خودمونه و هم مدارسمون ! ) و يك محيط گرم و صميمي رو به وجود بياريم كه توي اون همه بتونن مطالب خودشون رو براي دوستانشون ارائه كنن...

******** 

كار اين وبلاگ به اين صورته كه شما به آي دي خودتون (يا توي نظرات) به آي دي من و دوستم (Masoud_841 & Alex_naze2 )يه پي ام ميزنيد و خودتون رو معرفي ميكنيد و تقاضايه يه User&Password ميكنيد ... و ما هم براي شما يك نام کاربری و کلمه عبور ايجاد ميكنيم ... و شما از اين پس ميتونيد به ما بپيونيد...و مارا در رسيدن به اهدافمون همياري كنيد .

*از شما دوست گرامي مي خواهيم كه اين وبلاگ رو به تمامي دوستان خود در تمامي مدارس معرفي كنيد ...

و نظرتون رو درباره اين كار بگوييد ....

                                                                                                                  با تشكر فراوان


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


گرگم به هوا
این بازی فرم سنتی خودش رو کما کان حفظ کرده. تنها تغییرات عمد در این بازی در گروه سنی این بازی و حیوان مدل و انرژی مورد نظر است. برای همین دلیل اسم این بازی به "سگ سوزن خورده ام به انرژی هسته ای" تغییر پیدا کرده. طرز بازی کردن اینجوریه که تمام جمعیت به دو قسمت تقسیم می شن: رئیس جمهور و ملت. رئیس جمهور داد می زنه: انرژی هسته ای. ملت می گه حق مسلم ماست.
یه چند بار این چرخه تکرار می شه و بعدش رئیس جمهور همینطور انرژی هسته ای، انرژی هسته ای می کنه ولی ملت عین سگ سوزن خورده می رن که با تحریم اقتصادی و گرونی خونه و سهمیه بندی بنزین دست و پنجه نرم کنن.
یکی از دستاوردهای این بازی قیمت قابل رقابت با مدل خارجی اشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 


+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


سلام به هم دوستان
آقايون و خانوم ها توجه كنن
نمدونم شما اين آقا رو ميشناسيد يا نه ؟!(منظورم آقاي ميرباقري دبير دورس قانون كار ، ايمني و بهداشت و كارآفريني و ... هنرستان هاست كه امسال مي خواد بازنشست بشه ... )
ببينيد :

ژرنال

اصل عكس

من زياد روش كار نكردم ولي خودمونيما بد ه نشد ! (الان پيش خودش ميگه :"باباجون اگه خدا بخواد بازنشت كه شديم بزنيم تو كار ژرنال لباس كم درآمدي هم نداره !! كار آفرينيه ديگه ...)
*. آقاي ميرباقري ميدونم كه داري اين پست رو ميخوني ولي بدونيد كه همش يه شوخيه سعي كنيد خودتون رو كنترول كنيد ...
                                                                         با تشكر
                                                            نويسندگان وبلاگ پسران بد(دبيرستان حسيني شاهرودي)


+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


امسال هم گذشت...


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


راجع به فيلم «???» چيزي شنيده‌ايد؟ فيلمي است بر اساس كتابي از «فرانك ميلر» در مورد جنگ ميان شاه يوناني (لئونيداس) با ??? نفر مرد جنگي، و خشايارشاه ايراني با ارتش ?????? نفري!
و رشادتها و دليريهاي آن «???» نفر كه تا پاي جان، و مهمتر از آن براي پيشبرد دموكراسي، با آن ?????? نفر وحشي غير متمدن «بي‌دمكراسي» و احمق ميجنگند و آخر، با شكستي پرافتخار، ميميرند.
اين فيلم مهيج هنوز اكران عمومي نشده، ولي ديروز ما در برلين اين افتخار رو داشتيم كه زودتر از اكران، آنرا در جشنواره‌ي فيلم برلين تماشا كنيم.
البته اين افتخار نصيب من نشد، ولي همكارانم، به همراه دوست ايرانيم، فرنوش، به ديدار اين فيلم شتافتند. و امروز حال و قيافه‌ي فرنوش ديدني بود:
- فرنوش در حاليكه صدايش از عصبانيت ميلرزد و اشك در چشمانش جمع شده تعريف ميكند: افتضاح به معناي واقعي، ايرانيها را مثل حيوان نشان داده بود: بدوي، با پوششي مثل تروريستهاي امروزي، جلادگونه با چشمهايي پر از خون، سياه پوست، …
ميگويم خب، ???? سال پيش بوده، قيافه‌ها بايد هم بدوي باشند، جنگ هم بوده، نميشه كه همه صلح‌طلب و مهربان به‌نظر برسند، ضمن اينكه امپراتوري ايران، گستره‌اي از قومها بوده، سياه پوست يا پوستي با رنگ تيره هم نبايد كم بوده باشد.

- ميگويد آخر يونانيها همه خوش‌تيپ، هيكلهاي ورزشكاري، با درايت، شجاع، زيرك كه با يك حركت شمشير، ????? نفر ايراني را قلع و قمع ميكنند…
ميگويم، خب چه انتظاري داري عزيز من، تو هم اگر بخواهي دشمنت را به تصوير بكشي همه را زشت و احمق و عقب‌افتاده نشان ميدهي، خودت را شيك و خوشگل و باهوش. مگر در فيلمهاي جنگ، عراقي‌ها را نديده‌اي؟

- ميگويد قبول دارم، هميشه اغراق ميشود، اما نه اينكه همه‌ي واقعيتها را تحريف كنند؛ آخر همه‌ي ايرانيها را اين شكلي نشان ميداد، زنهايشان را هرجايي، پادشاهشان را، خشايار شاه، را با صورتي پر از گوشوره و آرايش غليظ، همجنس‌باز،…
ميگويم خب مگر نه اينكه پدر تاريخشان، هردوت گفته ايرانيها، زنهايشان را به ميهمانشان تعارف ميكردند؟ مگر كم بوده در تاريخمان، شاهد و ساغر و …. . خب، برداشتشان از ايران همين ميشود ديگر، اما بيننده‌ي فيلم بايد عاقل باشد، مگر ميشود دو همسايه، در يك زمان مشابه، يكي اينقدر متمدن، باهوش، با درايت، ديگري آنقدر عقب افتاده و احمق؟ مشكل اينجاست كه تاريخ را هميشه پيروزها مينويسند، هيچ فيلم يا كتاب و يا سند قابل عرضه‌اي از ايرانيها ديده‌اي كه بخواهد اطلاعات بيغرضي از زاويه ديدي ديگر ارائه دهد؟ ضمناً اين هم يك فيلم (فيلم-انيميشن) است، نه سند تاريخي، كه خودت را اينقدر ناراحت ميكني.

- ميگويد آخر مردم براي يونانيها دست ميزدند. آنها را وقهتي ايرانيها رو مثل مورچه ميكشتند و دست و پايشان را با شمشير ميپراندند، تشويق ميكردند…
ميگويم خب فيلم اكشن بوده، چه انتظاري داري، اينها همانهايي هستند احتمالاً كه ميروند فيلمهاي جنگ ستارگان ميبينند و براي كشته شدن آدم فضايي‌هاي بدذات هورا ميكشند.
- ميگويد آخر ايرانيها رو هو ميكردند و به حماقتشان ميخنديدند،… اينقدر شور بود كه آخر فيلم، يك ايراني ديگر حاضر در سالن بلند شد و شروع كرد به بدگويي از فيلم و انتقاد به تشويق‌كنندگان…
ميگويم خب، تو هم اگر ايراني نبودي، حتماً با قهرمان و نقش اول فيلم همذات‌پنداري ميكردي، نه با شكست‌خوردگان.
- ميگويد نه تو درك نميكني، واقعاً ناراحت‌كننده بود، جاي تاسف دارد براي اروپايي‌ها كه خودشان را با معلومات ميدانند و آمريكايي‌ها را مسخره ميكنند.
ميگويم من كاملاً احساست را درك ميكنم، شايد اگر خودم هم به تماشاي فيلم آمده‌بودم همينقدر عصباني و ناراحت بودم، اما چه ميشود كرد؟ فيلم است ديگر، مگر ايراني‌ها اعراب را و حمله‌شان را همين شكلي نشان نميدهند در فيلمها و كتاب‌هايشان؟ اين رسم هر دشمني و جنگي است.
- ميگويد آخر چرا بايد ذهنيت همه راجع به كشور من اينطور باشد. من تاسف ميخورم كه هيچ‌كاري نميتوانم بكنم. و از عكس و كليپي ميگويد كه بعد از فيلم براي همكاران فرستاده از ايران امروز: كه پيست اسكي ديزين بوده و مركز خريد تجريش!
ميگويم ذهنيت عموم مردم جهان، با آنچه كه از ايران ميبينند شكل ميگيرد، نه به دلخواه تو، و آنچه كه ميبينند احمدي‌نژاد است و عمليات استشهادي و مرگ بر آمريكا. اينها سخنگو و نماينده‌ي ملت ايرانند، نه آنهايي كه در ديزين اسكي ميكنند و تو دوست داري همه‌ي ايران باشد. اين واقعيت است، هر چند ناراحت‌كننده، اما تو نميتواني آنرا تغيير بدهي، تاسف خوردن هم در مواردي كه هيچ نقشي در آنها نداري، دردي را دوا نميكند. تاسف آن موقع بايد بخوري كه بتواني تغييري ايجاد كني و تاثيري بگذاري و اينكار را نكني.
و فرنوش قانع نميشود. خودم هم! اين عكس‌ها و كليپ فيلم را ميبينم و بغض ميكنم. عقل ميگويد من مسوول انسان بودن خودم هستم، و مفيد بودن براي ديگران، اما احساس ميگويد آن تكه از خاك دنيا و آنچه آنجا ميگذرد، از تو جداشدني نيست. بغض ميكنم و افسوس ميخورم.


 


+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


 اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو

ساده نميشه تو رو داشت ...بايد پيشت ستاره کاشت...ماه رو بايد از آسمون رو طاق چشمهاي تو کاشت

صبحها نميتونم صبحونه بخورم چون دوستت دارم. روزا نميتونم نهار بخورم چون دوستت دارم. شبها نميتونم شام بخورم چون دوستت دارم. شبها هم نميتونم بخوابم چون گشنمه

خورشيد ماه را بوسيد کسوف شد . زمين ماه را بوسيد خسوف شد . اگر من ترا ببوسم ميداني چي ميشود ؟

يه روز يه فرشته سراغم اومد و ازم خواست كه از بين گل و گلدون، يكي رو انتخاب كنم، من هم گلدون رو انتخاب كردم تا تو رو توش بزارم، آخه كودي بهتر از تو پيدا نميشه

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


شهرام جزایری فرار کرد!
جمله خبری فوق در شهر نه بهتر است بگویم در کشور، نه بهتر است بگویم در جهان پیچیده است!
شهرام جزایری که به ام الفساد اقتصادی معروفش کردند، گریخت…
او که چندی پیش مجدداً محاکمه شده و قرار بود رای وی تا چند روز آینده صادر و اعلام شود، برای فرار از مجازات احتمالی خود از زندان گریخت.
گفته می شود وی پس از فرار از زندان از کشور خارج شده است.
شهرام جزایری به جرم اخلال در نظام اقتصادی کشور 5 سال پیش به 30 سال زندان محکوم شده بود.( یا شاید 27 سال)
دادگاه رسیدگی به پرونده شهرام جزایری یکی از جنجالی ترین دادگاههای اقتصادی تاریخ ایران بوده است. به هرحال اکنون شهرام جزایری طبق خبر خبرگزاری فارس به خارج از کشور گریخته است، عجب مبارزه ای شده این مبارزه با متخلفان و مفسدان اقتصادی!
واقعا من که در کارهای قوه قضائیه مانده ام، من تا یاد دارم حرف از مجازات شهرام جزایری بود، درست الان 5 یا 6 سال است که دارند تخلفات او را بررسی می کنند، واقعا چند روز پیش به خودم گفتم دیگر نمی خواهند این پرونده را تمام کنند؟ که این واقعه خنده دار یعنی فرار او به وقوع پیوست!
راستش وقتی خبر” شهرام جزایری فرار کرد!” را از اخبار شنیدم، ناگهان به یاد این شعر افتادم:
آهای خر پول عاشق
خر پوله هرجا که میری به یاد من باش
توی کانادا که میری به یاد من باش
با پولهایی که مال ماست
تو کافه های لاس وگاس به یاد من باش
هر جا یکی مثل ما بود تو مترو تو مقوا بود
یه گشنه دیدی که مریضه لب جوی شاندلیزه
اسکی توی سویس میری با کلی باد و فیس میری
با اینکه کله ات کچله به ضرب کلاه گیس میری
خر پوله به یاد ما باش…

آهای دوست عزیز نظر یادت نره . . .


+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


سلام به همه ...
بعد از گذشت حدودا 10/12 روز آمد که وبلاگ رو آپ دیت کنم !
خلاصه من این رو به شما بگم که واقعا از ته دل براتون دلم تنگ شده بود و خیل یمشتا ق بودم که یه پست بزنم و از این دلتنگی بیام برون ... ولی بنا به مسائل ینه چندان مشخص این فرصت رو پیدا نکرم ... ولی حالا آمدم و یه موضوع باحالی پیدا کردم که به نظر خودم و دوستام یه موضوع جدید!
من با خودم گفتم که یه مسابقه بزارم که شاید هم براتون جالب باشه ( حتما همین طوره ...)...
ببیند دوستان هرکی جواب درست این مسابقه رو توی نظرات ثبت کنه ... در ص.رت درست بودنش من خودم شخصا به اون دوست گرامی یه اشتراک 2 روزه نامحدود میدم ! (یعنی دو روز آن لاین ...میدونید که چه حالی میده !نه ! )
خب میریم سر مسابقه ...
شما دوست گرامی میخوای بگی که این عکسی که در این پست مشاهدش میکنی مربوط به کدوم دبیره !...

مسابقه ی شماره ی یک

یه راهنمایی هم میکنم که یه مغازه ی فروش کالاهای پزشکی داره ( کنار ساختمون پزشکگان ) به نام کالای پزشکی تسکین ... راستی یه چیز دیگه ایشون معلم تاریخه !
دیگه بیشتر از این راهنمایی نمیشه کرد !
راستی جاداره تیو این پست اعلام کنم که دوستان هم کلاسی هم میتونن توی این مسابقه شرکت کنن ...
یه مطلب دیگه که جا داره همین جا من اونو اعلام کنم در مورد اهدای جوایز (گفتم جرایز یعنی به سه نفری جواب رو درست اعلام کنن اهدا میشه .) یوزر و پس اشتراک  به آی دی شخص برنده پی ام میشه و باید هواستون باشه که یه یهو آفاتون نپره ه ه ه ه
*به امید آن روز که تمام بچه های شاهرودی اینترنت  دی اس ال ان توو (2) بهره مندشن ...


+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 7:56 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


می خواستم در مورد يه آدم بزرگ آن چنان پژوهش و نظریه پردازی کنم که خودشان سر از گور بیرون بیاورند و بگویند: بس کن دیگر... بی خیال ما شو بد بخت... خودت را جر نده... ولی دیدم این جوري نميشه، باید بروم پیش خودش تا سوال هامو را شخصا بپرسم و شخصا جواب بگیرم، الان که این ها را می نویسم یکی داره می خوانه... پرنو... ... سولو مومنتو... نمی دونم چرا دارم گوش می کنم، فقط می دونم  که من در نظرش گرفتم خودش با آخرین کاری که کردند پاسخ همه ی پرسشهاي منو داد... این رو هم فهمیدم که به فریاداي کسی که الان دارد تو گوش من داد می زنه ( اونم خودش ميدونه كه كيه ؟! )... برای این گوش می دهم که گوشم از نکن نکن ها پره... (آخه حميد مگفت ادامه بده ... ولي ... )از هیچ آشنا شدنی شاد نشدم و از هر دوستی ای جز مشغله ی فکری و پرت شدن از چیز های اصلی چیز دیگری گیرم نیامده ... نمی دونم... این دم های آخری چند بار دو دل شدم، یعنی دو دلم کردن، این چیز هایی هم که می نویسم از شادیه ... درسته  قرار بود چند رو پيش ديگه تموم كنم... ولی یکی از این کار های ناتمام که از همه مهم تر بود مونده بود، ولي حالا که تمام شده، من از این ناراحتم که باز مجبور بودم یک شبانه روز دیگه رو تحمل کنم... و نمی دونم حالا برای چه ناراحتم، ولی خلاصه هر تغییر و تحولی دلشوره هایی  داره، عادیه  نه...؟ هیچ کس دیگه منتظر من نیست، فقط اون يه آدم بزرگ ( كه به نظر من هم خيلي خيلي ريزه ...) رو كه الان سفره ی سور شو رو برای آمدن من پهن کرده اند، می خواهم یک چیز بگویم که روم نشد به تک تک کسايي که باید می گفتم بگم، و آون اینه كه: دیگر منتظر من نباش... ساده، رک و راست، بی گوشه و کنایه گفتم که همه بفهمند، هر چند می توانستم يه جور ديگه بگم که فقط چند نفر بفهمند...
********************************************
اون يه نفر (آدم)خودش ميدوه كه كيه زياد خودتون رو ناراحت نكنيد دوستاي گلم ! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 9:17 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


امروز در راهپیمایی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت کردم .
 البته تنها ؛ فرصتی بود تا با خود بیندیشم کسانیکه انقلاب کردند در پی چه بودند و ما امروز به چی رسیده ایم؟
خیلی شیرینیها و تلخیها به ذهنم خطور کرد و چقدر ما مدیون انقلابیون سال 57 هستیم و باید یاد و نام آنان را گرامی بداریم و زنده نگهدارندگان راه بلند آنان را تکریم کنیم و بدانیم که هر قدمی در جهت تعالی ارزشهای ملی، میهنی، دینی وانسانی برداشته شود مشمول ارج و قرب الهی است و خداوند حافظ بندگان عدالت گستر خود می باشد. 
*******************************************************
نكته انحرافي : دوستان گلم ببخشيد چند وقتي بود كه وبلاگ رو نتونستم آپلود كنم يا به عبارت ديگه ما آپلود كنيم ( من و ساير نويسندگان ) مي دونيد چرا ؟
1- من كه داشتم كامپيوترم رو ارتقاء ميدادم ...
2- امير كه كامپيوترش تو بيمارستان بستريه ...( مين و سي پي يو معلول شده ... ، براي بقيه قطعات هم دعا كنيد چون بد جوري به دعا نيازمندن ! )
3- ميكائيل هم كا كارنامه ي اعمالش (كارنامه نمرات درخشانش رو ميگم ) رو گرفته  ديگه وا مصيبتا ! اگه بدونيد چندتا رو افتاده شاخ در مياريد !!! به جون خودش ...
4- حميد كم كه ديگه معلومه ! ( آخه حميد ، تو كي پست ميزد كه ما بايد الان تعجب كنيم ! )
5- بقيه هم كه ديگه هيچي ...( زياد مهم نيستن ....)

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


ببخشيد كه من چند وقت بود كه وبلاگ رو آپ ديت نكرده بودم ... ولي ديروز موردي پيش آمد كه من گفتم اين پست رو بزنم بد نيست ! ( در هر صورت به بزرگي خودتون ببخشيد كه من بعد يه نه چندان طولاني اينجوري پست زدم ! )
*******************************************************
تا به حال پست زنديد ؟ نخندید! جدی پرسیدم! اگر بله، آیا تا به حال در انتقال احساسات واقعی‌تون مستاصل شدید؟ در گفتگوی مجازی از نوع منحصرا متنی ( به صورت پست در وبلاگ و بدون صدا و تصویر) چطور می‌شه کاملا منظور رو رسوند؟ مثلا توی یاهو مسنجر با استفاده از emotionها تا حدی می‌شه نوشته رو به واقعیت نزدیک‌تر کرد اما با این حال باز هم آدم کم می‌آره! فکر می‌کنم مشکل بیشتر در انتقال لحن باشه. مثلا آدم در جواب سوالی می‌گه: "آره خُب!" و يا مي گه : "باشه ،باشه " و این هم می‌تونه یه جواب مسخره باشه و هم یه تایید جدی! گیرنده چطور باید لحن فرستنده رو بگیره و منظورش رو بفهمه؟ کار وقتی سخت می‌شه که بحث جدی باشه و اشتباهات، سوء تفاهم بوجود بیارن! حالا بیا و درست‌ش کن. همیشه برداشتی که آدم از یک نوشته می کنه بستگی به روحیات و شرایطی که توش قرار داره و البته پیش‌زمینه‌هایی که ایجاد شده هست. این‌جا بیشتر قدرت نویسنده‌ست که می‌تونه خودش رو نشون بده (پستي كه يكي از دوستان زده بود !‌) و شرایط و منظور خودش رو از راه کلمات معمولی هر روزه منتقل کنه. البته توی نوشته‌های مکتوب مثلا شعر یا داستان گاهی نویسنده این اجازه رو به خواننده می‌ده که از ذهن خود یاري بگيره و در برداشت آزاد باشه. ولی مثلا در یک پست که ما می‌خوایم چیزی رو مثلا برای شخص (كه ميدونم ! منظورتون با كيه ؟!؟ ...) يا اشخاص  توجیه کنیم باید سعی کنیم برداشت شخص تا حد زیادی به آنچه که مد نظر ماست نزدیک باشه.
من خودم همون‌طور که گفتم بیشتر در دركش مشکل دارم. براي اينكه از يا پست چند برداشت متفاوت كرد ...و اون رو خوند و به همون نسبت معانی مختلف از يه پست كوچولو بيرون مياد . اینجاست که تیز بودن (ویروسِ کبریا!) نويسنده خیلی به فهم خواننده ي مطلب  کمک می‌کنه. و هر چند كه پيام (همون پست ) كوتاه و كم حجم باشه ! مثلا ممکنه یه پستي بزني كه خود نويسنده منظورش با خوي شخص باشه ولي خوانده در حالت نورمال باشه و اونو به جدي نگيره !  و یا بالعکس یه پست معمولی بنويسد كه اصلا ربطي به خوانده نداشته باشه ولي (مثل پستي كه ....)  خوانده در شرايطي باشه كه اون رو به خودش ربط بده و در شرایطی باشه که مطلب رو باور کنه!
به هر حال پيشنهاد من اينه که در مواقع جدی و حیاتی تکنولوژی رو فراموش کنید و از گفتگوی رودررو و چشم در چشم بهره بگیرید!
"آگاهان می گن چشم‌ها هرگز دروغ نمی‌گویند! " (ما به چشم ها هم یاد می‌دهیم  چی فکر کردن!  )

...............................................

"بی‌ربط: فکر کنم داشتم زیر سخن هاي يه دوست خوب و رفتار خوبش خفه می شدم! کاش به نوشته های خودم هم اینقدر توجه می‌شد!  کمی هم گرفتار بودم. یواش یواش يواش يواش درست ميشه ! "


+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


وبلاگ رونوشتي يه  که ما با اندک زحمت و سختي و با اصلاعات كم از كاپيوتر و اينترنت توي اون مي نويسيم و مي خونيمش.
وبلاگ به عبارت ساده ؛ متنوع و فاقد نظارته که همچون هر وبلاگ ديگه اي هم  قالب (منظور سبك نوشتنشه ميكائيل جون با قالب اشتباش نگيريها ! )خودش را بر نوع و طرز فكر نويسندش به مخاطبانش تحميل مي کنه ( البته در مورد وبلاگ اچ اس0273صدق نميكنه !....) و البته ماجراي وبلاگ و نحوه تفکر بتستگي به خود نويسنده داره ! که همه کمابيش در مورد اون شنيديم و مي دونيم محتملاً اولين نوشته مهمي که در اين رابطه به ذهنمون مي رسه ، يه پست به يادموندني و تاثيرگذار براي همه دوستانه ! (اينطور نيست دوستان !‌)ديل كارنگي(يكي از دوستان گلم اين كتاب رو به من داده بود  اسم نميوسندش دقيق يادم نيست ! يادش بخر... چه زود گذشت) هم در كتابش معروبفش {به سوي كاميابي} ايده اي کمابيش مشابه پستمن رو ارائه کرده بود پستمن تاکيد مي کنه که وبلاگ ( فردوس شهيد بهشتي سما حسيني شاهرودي و ... )وبلاگ هايي براي سرگرمي يا اصلاع رسانيه و نه براي ضايع كردن و كل كل (مثل بعضي از وبلاگ ها كه من در ادامه اضافه ميكنم ) و با انتقال عيب ها و نفرت ها از ديگران و خودمون عصر وبلاگ نويسي مکتوب به وبلاگ نويسي ديداري احساسات بر عقل غلبه مي کند و پروژه روشنگري (يا روشن انديشي؟) به پايان خود نزديک مي شه ! به نظر مي رسه گفتگوي منطقي  که پستمن نمونه هاي درخشاني از انتقاد بعضي از وبلاگ هاست، محدود شدن و دقت کردن رو مي طلبه تا مدت ها ابزاري مهم در ارتقاء انديشه بوده تا جايي که من مي فهمم ماجرا با ورود وبلاگ اس بي اچ اس شروع مي شود ... ! اين بار ما با اين وبلاگ  سر و کار داريم که در مقابلش لم مي دهيم و سرگرم مي شيم و دايم از اين پست به ان پست ميرويم ميريم (و به از ضايع شدن افراد لذت ميبريم (بهنام با توام كه ني خواي باز يه  امار ديگه درست كني ! ) و نظر هايي مطابق با فرهنگ درخشان خانواده ي خودمون ميديم (بلا نسبت شماها ...) و البته خود وبلاگ هم بنا بر ذات خودشون (با فاكتور گرفتن از پست هاي بهزاد !!! ) به اين كل كل يا به اصلاح خودمون همون رو كم كني اصرار دارد ، و جا داره من بهشون بگم كه وبلاگ اسباب خبررساني و تفنن وضايع كردن (نمونه بارزش هم همون وبلاگ آمار ) نيست ! ... و لذا در عرض چند دقيقه مي تواند مجموعه اي از آمارها يك شخص (به قول خود نويسنگان وبلاگ ) اين کارها راحت ترين راه براي به ابتذال کشيدن هر چيز مهم و جديه ...
و در مورد وبلاگ خودمون هم که فکر مي کنم اين ترديد برام پيش مياد (پيش آمده !) راستش من خطر وبلاگ را حتي بزرگ تر از کل اينترنت مي بينم چون بر خلاف اينترنت که تنها من خواننده ام . اما در وبلاگ* هم نويسنده ايم و هم خواننده و من در هر دو نقش خطرهايي را مي بينم که در کمين ذهن و زبان بعضي هاست (وبلاگ بعضي از دوستان ف.ب.ح.ف.س ...) بي تعارف بگم وقتي وبلاگ مي نويسيم بي ادب تر و بي ملاحظه تر و سرسري تر مي شويم حرف هايي را که حاضر نيستم رو در رو به کسي بزنم به راحتي در وبلاگ (نمونش نويسندگان وبلاگ سمپاد(بهنام ، رضا و...) ) مي نويسم  گويي مهاري که اخلاق يا خويشتن داري يا حتي زيرکي مي تواند بر نوع سخن گفتم بزنه در وقت نوشتن وبلاگمون يه دفعه از اين رو به اون رو  ميشم !(همه همين طور هستن) شايد يک دليلش اينكه که زباني که گوش شنيدن پيدا کرده خود را در اين فضا يکه تاز مي دونه و بر عقلم مسلط ميشه ! زبان خود را بي قيد و بند ميبينه و البته" پيشي  گرفتن زبان بر عقل مقدمه سقوط است وبلاگ نويسي عادت اظهار نظر کردن در باره همه چيز و تعيين تکليف هر امر پيچيده اي در زمان و حجم اندک را با خودش به همراه مياره "(سخن يكي از دبيراي برنامه نويسيمونه ! ) و اين عادت با بودن نميدونم اسمش رو چي بزارم اسكيريپتي به نام× شمارنده× (راستي آمار وبلاگومن رو ديدين چقدر بالارفته )و مصيبتي به نام خواننده زياد صد چندان مي شود اگر نويسنده هوشيار نباشد وبلاگ قادره توهم انديشمند بودن و توهم تاثيرگذاري و توهم حرف درست زدن را به يک جا به او هديه بده و من به اين مي گويم اکستازي ديجيتال (عجب اصلاحي گفتما ! دم خودم گرم ) ويژه روشنفکران اينترنتي خواننده وبلاگ هم در خطره بزرگ ترين خطر آونجايه که همدلي کردن با نويسندگان وبلاگ آسونه انگار هر وبلاگ نويسي خواننده خيالي يا واقعي داره (مثال كوتا ، بهنام ، مهدي ، مژده جون و ...) که خودشون رو با نويسنده هم عقيده ميدونن !
خب چرا بايد فرهنگ وبلاگ نويسي در شاهرود ايطوري باشه ؟ يا چرا بايد به همين سبك مسخره يعني كل انداختن يا رو كم كني يا از اين قبيل اعتقادات باشه ؟ آخه چرا همه از ما ياد نمي گيرن چرا ؟اين سوالاتيه كه براي من و نويسندگان وبلاگ پيش آمده من من ودوستانم تصميم گرفتيم كه تا زماني كه جواب اين سوالات رو نگرفيتم پست نزنيم !
اميد وارم كه اين مطالب رو سرمشق پست هاي خودتون قرار بديد ...

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


سلام امیدوارم که حال همتون خوب باشه و همیشه خوشو خرم و شادو سبز باشد ...
دوستان گرامی هم وبلاگی های  ارجمند :
عید بزرگ قدیر خم رو از طرف همه نویسندگان به شما و خانواده های گرامیتون و تمای سیدهایی سبز پوش تبریک و تهنیت عرض میگویم و امیدواریم که به همهتون خوش بگذره ....
و تبریک دیکه مصادف با یه چیز دیگه هم هست !... اینکه حمید یه *چیز خیلی با کلاس خیلی دختر کش خرید که من خودم شخصا بهش تبریک میگم (حمید جون به خوبی و خوشی استفاده کنی و قول بدی که دست من و دوستانت هم بگیری نکنه که یادت بره ! بعد بدی من با هاش یه عکس هم بگیرم ... حمید یه چیز دیگه شیرینی هم یادت نره ... ناقلا دیشب داشتی تلفنی به من وعده می دادی ها !!!)
از طرف همه ی دوستان و نویسندگان وبلاگ ...


+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


سلام به تمامی دوستان گرامی و خوبم ...

ببخشید من یه مدت بود که پستی نمیزدم و بعد یه مدت نه چندان طولانی پست " یه تیکه فیلم " رو زدم که موجب ناراحتی یکی از اعضای درجه یک خانواده ی یکی از دوستانم شد! که موجب ناراحتی وی و دوستان گرامیشون شد ... من از همین جا از ایشون و دوستانشون خواهش میکنم که منو ببخشند ... من (یعنی مسعود) به تمامی دوستان از جمله ایشون قول  میدم که دیگه از این موارد توی وبلاگ نداشته باشیم و همواره متشکرم از اینکه من و دوستانم رو راهنمایی کردید ...

با تشکر فراوان از این دوست گرامی (دال.سین)

به امید آن روز که دیگه از این موارد درون هیچ وبلاگی نباشه ... شما دوستان بزرگوار رو به خدای بزرگ و مهربون میسپارم تا پست های بعد...

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط مسعود  | 


سلام به تمامی دوستان گلم امیدوارم که حالتون مثل همیشه خوب باشه و در تمام مراحل زنگی تون موفق و پیروز باشید .
امروز می خوام بهتون دو نفر رو معرفی کنم :
  1- علی رضا  (یه پسر با مرام خوش تیپ با فرهنگ کمی درس خون و اهل تهران و کمی هم سوسول )
*2- سعید (یه فرد بسیار منطفی فلسفی بیسار بسیار درس خون (اصلا  تیزهوش) بسیار با شخصیت سنگین وکمی هم ماجراکو و اهل خطر و ریسک , با تجربه و در آخر هم کمی خشن (این مورد رو شوخی می کنم جدی نگیرید ) در کل هم خیلی خیلی  نمی دونم چه جوری توصیف کنم "باحال" )
خب من از طرف همه نویسنگان نماینده شدم تا ورود این دو عزیز رو به همه وبلاگ دوستان اعلام کنم و این دو عزیز از همین الان به جمع نویسندگان این وبلاگ یعنی اچ اس0273 پیوستن !

************************************
*تبصره ی 1 زیل طبق ماده 841 قانون دوست داشتن که فقط در مورد ( 2 ) مد نظر هست که درصورت تمایل نداشتن میتونید دعوت ما را نپذیرید ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط مسعود  | 


برای میکائیل و برای ادامه زندگی وی چیز خاصی لازم نیست !...

یک صندلی ( چارپایه . صندلی شکسته ... "هرچی بود ایرادی نداره چون کارمهمی انجام نمیده ! " )

چند عدد کتاب  (عربی , زبان فارسی ,ریاضی و زبان)

و یک دوست خوب خوب  (حمید ملقب به الکس)                                                           

که صندلی رو از زیرش بکشه ...   

                                              


+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط مسعود  |